
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دلم حال دعا میخواست با خود ساغر آوردم سر از میـخـانه اهل مناجـاتت در آوردم برایم باز کـردی جا مـیان روسفـیـدانت به ستارالعیوبی چون تو امشب باور آوردم در این بازار بیسرمایه خالی مانده دستانم به من اشکی بده، یوسف ببیند گوهر آوردم ببر با حلقهای در گوش من را کربلا یا رب بگو: امشب حسین من! برایت نوکر آوردم شنیدم زیر خنجر در مناجاتش به تو میگفت: برای یاری دیـنت خـدایـا حـنجـر آوردم شنیدم خواهرش از روی تل جان دادنش را دید نشد یاری کنم او را فقط چشم تر آوردم الهی بشکند دست و عصایی که بر او میزد الهی دق کنم وقتی از این غم سر درآوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چـشـم، پیـدا نکـنـد مـقـصد نـاپـیـدا را با غـمِ در بهدری صبح کـنم شبها را خستهام، بس که دواندند مرا سوی گناه نا نمانده است که با خود بکشانم پا را معصیت؛ ریشۀ ایـمان مرا از جا کَـند کُـشـت در بـاغـچـۀ زرد دلـم تـقـوا را نَـفـْس، با حَربۀ دنـیـاطـلـبـی گـولم زد آه! آفــت بــزنــد عــافــیـت دنـــیــا را بال پـرواز مرا دوستِ بد طـینَت چـید جز تو با هر که پریدیم، زمین زد ما را خَلـق بر گـریۀ بیکـس شدنم میخـندد هیچکس درک نـمیکـرد منِ تـنـهـا را عـرقِ شرم مرا اشک حـسابش کردی آبِ رو جـمـع کـنـد آبِـروی رســوا را هفتپـشـتم درِ این خـانه گـدایی کردند به کسی غیرِ خودم قول نده اینجا را! تا دلم سوخت، مرا فاطمه دلداری داد لمس کرده است دلم مـادریِ زهـرا را رزقِ افـطار من از بـاغِ حـسن میآید نخـل اربابِ کَرَم داده به من خرما را حُکم رفعِ عطشم بوسه به انگور علیست مستِ حـیدر فقط اینگونه دهد فـتوا را خـبر مرگ مرا بین نجـف پخـش کنید دم آخــر بـرســانــیــد فـقــط بــابــا را کامِ من تلخ شده، طعم خوشم کرببلاست بچـشـانـیـد به مـن مـزّۀ ایـن حـلـوا را مثـل عـابس بـغـلـم میکـند و میبوسد بارها دیدهام این خواب خوش، این رؤیا را شیشۀ عطر خدا زیرِ سُم مرکب رفت بوی سیب است که پُر کرده همه صحرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اول ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
به خواب غفلت اگر ماندهام سحرها را ولی صدا زدهای عبد بیسر و پا را بیا همین شب اول بگـو که بخشیدی بیا هـمـین شب اول قـبـول کن ما را گـنـاه، پـشـتِ گـنـاه آمد و زمـینم زد چنان که برده ز یادم مسیر دریـا را به گـریۀ سحـری کاش عـادتم بدهی کـمی به من بچـشـان لـذت تمـاشا را اسـیر غـفـلـتم و مرگ رفـته از یادم بگو چه کار کنم قبر و هول آنجا را به آبـروی عـلـی... آبـروی ما نرود به زیر پـرچـم اوئـیـم صبحِ فـردا را به عشق شاه نجف عاقبت به خیر شویم اگر عـلـی بـزند پـای نـامه امضا را به غیر روضه به جایی نمیبرم راهی رها نمیکنم این تکـیـهگاه و مأوا را نگـیـر از من بیـچـاره کنج هیئت را نگـیـر از من دلمرده این مسیحا را کـفـن برای تو پـیـدا نـشـد عـزیـزالله حصیر شد کـفن شاه... کارِ دنیا را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
السلام ای مـاه پـنهـان پشت استهلال ما ما به دنبال تو میگـردیم و تو دنـبال ما ماهِ پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو رؤیت این مـاه یـعـنی نـامـۀ اعـمـال مـا خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر کاش حَـوِّل حـالـَنـاییتـر شود احوال ما ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم ماه با پـای خـودش آمد به اسـتـقـبـال ما گوشۀ چشمی به ما بنمای ای ابروهلال تا همه خـورشید گردد روزی امسال ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
دوسـتان مـژده که ماه رمـضان میآید وقت آمـرزش هر پیـر و جـوان میآید میتوان کرد نـثـار قـدمـش جان عزیز کـه ز درگـاه خــداونـد جـهـان مـیآیـد سفرۀ رحمتش افـتاده و این ماه شریف به خـبـر کـردن مـا بـیخـبـران میآیـد صیقلی از مه نو در کف روشنگر فیض بـه جــلا دادن آئــیــنــۀ جــان مـیآیــد تا کـند پاک ز آلایـش عـصیان همه را موج رحمت ز کران تا به کران میآید نیست مه، بلکه هماییست که از اوج شرف بر سر خـلـقِ جـهـان بـالفـشان میآیـد تا به شب، ابر کرم فیض و عطا میبارد تا سحـر، تـیـر دعـاهـا به نـشان میآید گل بچین زین چمن فیض، که ده روز دگر گلشن عـمرِ تو را فـصل خـزان میآید عمل خویش، تو امروز نکو کن «واعظ»! که بد و نیـک تو فـردا به مـیان میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
هــزاران بـار اسـتـغــفـار کـردم دوبـاره جـرم خود تکـرار کردم من آن کاهم که روی شانۀ خویش هزاران کـوه عـصیان بار کردم زبـانـم گـفـت من عـبـد تو هـستم ولی با فـعـل خـود انـکـار کـردم تـمـام عـمـر گـویی خـواب بـودم هــوای نــفــس را بــیـدار کـردم درِ جـنـت به روی خـویش بـستم ره دوزخ به خود هـمـوار کـردم مــرا در اوج عـــزّت آفــریــدی ولی افسوس! خود را خوار کردم به جای دوست با دشمن نشـسـتم بـرای غــیـر، تـرک یــار کـردم کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟ کجا با نفـس دون پیـکـار کردم؟ خدایا! عفو کن اکنون که من خود به جـرم خـویـشـتن اقـرار کـردم منم «میثم» که بستم با تو پیمان شـکـسـتـم، بـاز اسـتـغـفـار کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
گدای کوی تو برگشته از یک راه طولانی و آوردهست با خود کولهباری از پریشانی بیابان در بیابان گم شده در وادی ظلمت گرفـتار هوای نَفْـس در طـوفان حیرانی بگیر از لطف دستش را که تنها و زمینگیر است نمـانـده در بـسـاط او بجـز آهِ پـشـیـمانی به تو امیدوارست و بُریده از همه عـالم یقین دارم که از درگاه خود او را نمیرانی گرفته دامن عفو تو را این خسته از عصیان نشـسـته زیر چـتر إلـتجا با چـشمِ بارانی تمام خواهش او یک نگاهِ مهربانِ توست نه تاج خسروانی خواست نه تخت سلیمانی ببین در صفحۀ پیشانیاش حال دل او را که هم ناگفته میدانی و هم ننوشته میخوانی مگر او را به (اُدعونی) نخواندی سوی خود یا رب؟ کنون آغوش بگشا بندهات آمد به مهمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
دل من فرصت مـسـتی است بیا نـوبت عـهـد الـسـتـی اسـت بـیـا در مــیــخــانــه دوبــاره وا شـد مــوسـم مـسـتـی بـی پــروا شـد مست شو تا به سحر هروله کن سعی کن سعی خودت را یله کن یـلـه از غـیـر خـدا شـو دل مـن عشق و ایمان و صفا شو دل من گوش کن نغـمۀ "شهـر رمضان الــذی اُنــزِلَ فِــیــه الـــقُـــرآن" فـصـل زیـبـای مـنـاجـات رسید بـا خــدا وقـت مــلاقـات رسـیـد فـصل گـل کردن آیـات حضور وقت پـرواز دل از شب تا نـور وقــت آدم شــدن و نــاب شــدن هم نفس با شب و محراب شدن سفرۀ رحمت حق گسترده است از فلق تا به شفـق گسترده است جوشن و ذکر و توسل زیباست جوشش فیض و تفضل زیباست رمضان مـاه خـدا ماه عـلیست مـحـرم زمـزمه و آه عـلـیسـت سجده در خون چه تماشایی بود سـحـر وصـل چـه رؤیـایی بود سـرخ شـد چــهــرۀ آئــیــنــۀ او شـد روا حــاجـت دیــریــنــۀ او اسـتـجـابـت گـل نـجـوایـش شـد راهـی روضــۀ زهــرایـش شـد مـرکـب ثــانــیــه هـا مـیگــذرد رمـضـان اسـت هـلا! میگـذرد در تب جـرم و خـطا سـوخـتهام چـشـم بر لـطـف خـدا دوخـتـهام بـه دل خــســتـۀ مــولا یــا رب بـه نــمـاز شـب زهــرا یــا رب سـوخـتـه حـاصـل ما را دریاب بـه نـگـاهـی دل مــا را دریـاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() وداع با ماه شعبان و ورود به ماه مبارک رمضان
رود شعـبان، رسد ماه خدا آهستهآهسته رسد مـاه خـدا ، مـاه عـطا آهـستهآهسته دلم نام خدا سر میدهد آماده باش اکنون که باید گشت با دل هم صدا آهستهآهسته اگر که وصل میگردیم بر ماه صیام اما شویم از ماه شعبان هم جدا آهستهآهسته رسد ماه صیام، از حنجر گلدستهها یاران به پـیـچـد بـاز صوت رَبَنا آهـستهآهسته رسد ماه گذشت از بندۀ اهل خطا برخیز مُبرا کن دل خود از خـطا آهـسته آهسته بود ماه عبادت، چشمه آب حیات ای دل بنـوش از چـشـمه آب بـقا آهـستهآهـسته چه زیبا رَبَّنا اِغْفِرْ لَنا بنـشسته بر لبها بیا تکـرار کن اِغْـفـِرْ لَنا آهـسته آهـسته بلای معصیت افتاده بر بال و پرت افسوس رها کن خویش را از این بلا آهستهآهسته گدایی کن ز درگاه الهی آنچه میخواهی که خرج خویش میگیرد گدا آهستهآهسته به اشک دیده زین ایام باقیمانده از شعبان بده جان و دل خود را صفا آهستهآهسته شود هر روزهداری تشنه اما سوخت میباید به یـاد تـشـنـگـان کـربـلا آهـستهآهـسته اگر گیرد عطش دامان جانت را بیا "یاسر" بگـیـر آتش ز داغ نـیـنـوا آهـستهآهـسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
خداوندا خداوندا پر از داغم، پُر از خشمم به انگشت اشارت مانده است این روزها چشمم چه کرد این داغ که این گریهها خامم نخواهد کرد که موج اشک هم یک لحظه آرامم نخواهد کرد غروب جمعه را تا صبح، ذکر آه میگفتیم میان آن خـبرها جاءَ نـصرالله میگـفـتیم به روی سینۀ ما نقشی از اندوه را کندند به صدها بمب در یک روز، از جا کوه را کندند کسی را دادهایم از دست که شیرینتر از جان بود عبایی داشت بر دوشش که الیافش ز طوفان بود کسی که آفتاب از سایهٔ او بیخبر بودهست چهل سال است هر روزش مهیای سفر بودهست کسی که از همان اول چنین بودهست اقبالش که مرگ از دست او عاصی، شهادت بود دنبالش چنان داغیم که انگار او هر روز با ما بود قسم بر قدس که چشمان او طوفانالاقصی بود رفیق حاج قاسم بود و دلها در غمش خون شد رفیق حاج قاسم بود، خار چشم صهیون شد شبیه حاج قاسم داغ او تا انتقامش هست شبیه حاج قاسم بیشتر از قبل، نامش هست دگر در روزگـار ما نـمیآیـد همـانـندش چگونه باورم باشد که رفت از دست لبخندش به فقدانش ز جان ما هوای زیستن رفتهست نباشد باورم از بین ما سیدحسن رفتهست ز دست ما در این مدت، چه جانهای نفیسی رفت همین دیروز بود آری، خبر آمد رئیسی رفت ببین یکرنگی ما را که با آن یار لبنانی گذشت از جان خود در ضاحیه، سردار ایرانی اگرچه رهروان رفـتـند، اما راه میماند قسم بر وعدۀ قـرآن که نصر الله میماند شعاری نیست این شعر ای برادر، بارها دیدیم شکوفایی خون را در پس آوارها دیـدیم مگر آن دشتهای غرق لاله یادمان رفته مگر ایام جنگ هشت ساله یادمـان رفته اگرچه خون به دل داریم، اگر چه چشمها خیس است بدان که ناامیدی، آخرین نیرنگ ابلیس است دل خود را قوی دارید و همراه ولی باشید خود سیدحسن گفتهست با سیدعلی باشید خدایا از سر اخلاص میگویم، تویی شاهد بنفـسی انت یابن فـاطـمه، یا سیـدالـقـائـد شما فرمودهای که این جهاد امروز بیمرز است دفاع از جان و مال مسلمین بر مسلمین فرض است اگر غزه، اگر صنعا، اگر بغداد و تهرانیم همه یک پیکر واحد، همه امروز لبنانیم خدایا شاهدی، این روزها بیتاب و دلتنگیم پی صلحیم، در راهش ولی ناچار از جنگیم هراسی نیست از دشمن، ز های و هوی و طغیانش اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش که ما ایمان خود را از الفبای شرف داریم شب حمله ز سوی وحی، امر لا تَخَف داریم به اذنالله شد دیبـاچۀ نظم جـدید آن شب صدای ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ میرسید آن شب ته این ماجرا پایان رزم رستم و دیو است از این پس یک هدف داریم و آن قلب تلآویو است کجائید آی بـزدلها، دلـیر معـرکه مائـیم که ما مثل شما مخفی نمیگردیم، اینجائیم اگر دنیا هم آید پشتـتان، ما پنـجتن داریم شما سنگرشکن دارید، ما خیبرشکن داریم اگر موسی بیاندازد عصای معجزاتش را به یک لحظه ببلعد اژدهای سرخ آتش را بگو فرعون را، نعشش به روی نیل میماند نه حق نابود خواهد شد، نه اسرائیل میماند فلاخن دست داوود و هلاکت سهم جالوت است شما یک سرزمین دارید ای صهیون که تابوت است برای ما همیشه نصرت حق در دل صبر است شما یک سرزمین دارید در دنیا و آن قبر است بخوان تاریخ را تا بنگری پیروز خیبر کیست برو صهیون بپرس از قبر اجدادت که حیدر کیست به سوی مسجدالاقصی از اینجا راه میخواهیم خدایا ما جهـاد فی سبـیلالله میخـواهـیم خدایا جان ما را هم فدای حق کنی ایکاش به دریای شهیدانت مرا ملحق کنی ایکاش که در آغاز و در انجام چون سیدحسن باشیم نه فکر سر، نه فکر تن، نه در فکر کفن باشیم دوباره در دلـم دارم هــوای دیـدن او را نمیدانم چگـونـه یـافـتـند آخـر تن او را ولی از ماجرای پیکـر جـدّش خبر دارم چگونه از غـم پیـراهن او دست بردارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
رفـتی و بـه دل شـبـیـه یـک آه شـدی رفـتی و بـه مـا چـراغ این راه شـدی مـصداق «رجـالٌ صَدَقـوا» گـردیدی رفــتــی و مـهــاجــر الــی الله شــدی علی مقدم یـا اشـک شـده زبـان حـالـم یـا اشـک با دوسـت سخـن نـگـفـتـم الا با اشک پرسیدم از او راز شهادت در چیست؟ فرمـود قـسم به حضرت زهـرا اشک میلاد عرفان پور او رفت و به سرمنزل مقـصود رسید او رفت و به آنچه لایقـش بود، رسید هر کـس وسـط راه بـمـاند، مـاندهست آن مرد که یک لحظه نیـاسـود، رسید یوسف رحیمی بر جانِ عـطـشناکِ بشر، باران است سـرسـبـزتـرین مـرحـلۀ عـرفان است ای کـاش در آغــوش بـگــیـرد مـا را هرچند« شهـادت هـنرِ مـردان است» آمنه آل اسحاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و یاد شهدای جبهه مقاومت
ای دل بخوان تا اشکها حاجتروا گردد باب نجات حق به روی خـلق وا گردد دنیای ما دلخسته از هر ظلم و بیداد است ساکت نباش! امروز دیگر وقت فریاد است شد موسمِ با اشکها طوفان بهپا کردن از عمق جان موعود دلها را صدا کردن میآید و بر شـانۀ او پـرچم نصر است میآید و با او سپاه قدس و وَالعَصر است با ذوالـفـقـار عـدل میآید به این میدان با خاک یکسان میشود کاخِ ستمکاران او با سپـاهی از شهـیدان میرسد آری دارد سپاه عشق، سردار و عـلـمـداری فردا که آفاق جهان یکدست بارانیست این بیرق خونرنگ در دست سلیمانیست! آن روز میپیچد نسیم صبح خوشعهدی از راه میآیـنـد، نـصـرالله، ابـومـهـدی ای کاش مـا هم لایـق دیـدار او بـودیـم در عصر غربت، یاور او، یار او بودیم با حضرتش ما هم ملازم میشدیم ای کاش در یاری او، حاج قاسم میشدیم ای کاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
عـنایـاتِ خـدا تا آخـر این راه میمـاند اگرچه رفت نصرالله، نصرالله میماند برون میآید او ققنوسوار از آتش بیروت چنانکه تا ابد این مکتب دلخواه میماند نهال استـقامت سرو شد از رهبریِ او یقـیناً بـرکـت این سیّـد آگـاه، مـیمـانـد شعار لشکر حق تا ندای "حَسبُنا الله" است همیشه دست حق با مؤمنین همراه میماند به حق وعدۀ صادق، به "اِنَّ الباطل زاهِق" که عمر لشکر شیطان، دمی کوتاه میماند یقیناً آتش این ظلـم، ظالـم را بـسوزانـد همیشه چاهکَن، خود در درون چاه میماند به نام نامی حـیدر، به یُمن فاتح خـیـبر که اسرائیل گردد محو و حزب الله میماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
چه خواهد کرد بعد از این زمین و آسمان بیتو سراسر زخمۀ مرگ است آهنگ زمان بیتو من و بیاختیار این اشک جاری در هوای تو من و این کودک هر لحظه در هر سو دوان بیتو بیا تکبیرگویان بند از دست زبان وا کن که از این بغض حزنآلود بند آمد زبان بیتو ز جا برخیز راهی نیست، هم رسم وفا این نیست که ما باشیم سوی مسجدالاقصی روان بیتو نشان دادی که هر نصری من الله است نصرالله چگونه جان نصراللهِ حق یابد نشان بیتو به سرمنزل رسیدن بی امیر کاروان سخت است ولی هیهات از رفتن بماند کاروان بیتو به ساحل میبرد ما را نسیم لطفت ای دریا نخواهد ماند این کشتی بدون بادبان بیتو غروب ضاحیه، گلدستهها، فریاد حزنآلود چه آشوبیست اینجا لحظۀ سرخ اذان بیتو ابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمران نمیشد جمع آنها جمع سید! بیگمان بیتو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از تو یک عـمر شنیدیم و ندیدیم تو را به وصـالت نـرسـیـدیم و ندیـدیم تو را روزیِ ما فـقـرا شربت وصل تو نبود زهر هجر تو چـشـیدیم و ندیدیم تو را شـایـد ایـام کـهـنسـالی ما جـلـوه کـنی در جـوانی که دویـدیـم و نـدیدیم تو را چهقدَر چـلـّه نـشـسـتیم و عزادار شدیم چهقـدَر شـمع خـریـدیم و ندیـدیم تو را گاهی اندازۀ یک پرده فقط فاصله بود پرده را نیـز کـشـیـدیم و نـدیـدیم تو را سعی کردیم شبی خواب ببـیـنیم تو را سحر از خواب پـریدیم و ندیدیم تو را فکر کردیم که مشکل سر دلبستگی است از همه جز تو بُـریـدیم و ندیدیم تو را لااقـل کـاش دم خـیـمۀ تو جـان بدهـیم تا بگـوئـیم: رسـیـدیم و نـدیـدیـم تـو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از آنروزی که با عشقت گره خوردهست دنیایم تو را حس میکنم در تار و پودِ روز و شبهایم به عشقِ دیدنت هر هفته صبحِ جمعهها خوانده "بِنَفسی أنتْ" را در ندبهها نذرِ تو، بابایم تمام آرزویت هست برگردم از آن راهی که رفتم اشتباه و رفت حالِ خوب و زیبایم بلایِ غیبتَت تقصیرِ عصیانهای من بوده به دستت میزدم بوسه؛ نمیلغزید اگر پایم اگر غیر از تو را با جان و دل، بیرون کنم از دل یقیناً گوشهای از خیمهگاهت میشود جایَم منِ آلوده را آسوده کن از نفْسِ شیطانی نگاهم کن عزیزم که گدایی بیسر و پایم مریضِ لاعلاجَت را دعا کن نیمۀ شعبان شبِ مـیـلادِ تو بـسـیـار محـتاجِ مداوایم دو چشمَم را به عشقِ دیدنت بستم به رویِ غیر تو آن عشقِ حلالم هستی و غرقِ تماشایم بیا و عیدیام را با دعای خیر تزئین کن دعایی که زنَد امضایِ قطعی بر تقاضایم بدان مثلِ شهیدان عاقبت دل میبرم از تو فدایت میشوم! یکروز به چشمِ تو میآیم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیــا که آمــدنـت مــژدۀ ســحــر دارد رُخت نشانۀ والشـمس و والـقـمر دارد تو ای فـروغ امید! ای ودیعۀ موعود! بــیـا کـه آمـدنـت مــژدۀ ســحــر دارد سپهر وصل تو از بس که هست رؤیایی شـهــاب آرزوی مـا از آن گــذر دارد در این ترنّم عشق و در این بهار امید درخت باور ما از تو برگ و بر دارد کـبوتری که زند پر به شـوق دیدارت قسم بهجان تو کز عشق بال و پر دارد شب ولادت تو آن که بیقـرارتر است بـرای دیـدن تـو شـوق بــیـشـتـر دارد اگرچه شام سرور است هرکه را بینم ز هجر سر به گریبان و چشمِ تر دارد ز یُمن توست که روزی دهد خدا ما را به احـتـرام تو بـر مـا خـدا نـظـر دارد به جز تو، کز دل پُر درد ما خبر دارد چه کس ز درد دل دوستان خبر دارد؟! به لالههای شهادت که لاله در دل دشت هــنـوز داغ فـراق تو بـر جـگـر دارد گه ولادت تو گر«وفایی» از غم گفت ز شـعـلههای جدایی به دل شرر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فـروغ دیـدۀ تـو آیـت شـکـوفـایـیسـت نگـاه لطف تو ای گل بهـار زیباییست مگر به خواب، گل از گلشنم نصیب آید خیال وصل چه شورآفرین و رؤیاییست تو از تـبـار کـدامـیـن سـتـارۀ سـحـری که چِهرِ مِهـرمثالَت چنین تماشاییست پـیام عـشق تو درمان تلـخکـامیهاست کلام ناب تو تفسیری از شکـوفاییست بیا بیا که طلوعت، غروب نومیدیست بیا بیا که حضورت، بهشت زیباییست فروغ صبح امیدی، حصار شب بشکن سپـیـدۀ تو نـهـان در کران تنـهـاییست بهـار عـشق نگـر در سرودۀ «صائم» که واژه واژۀ آن گلخروشِ شیداییست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای رفیق امروز خاک ما طلا شد یا نشد بخت از خواب زمستانیش پا شد یا نشد این دل وامـاندهام حاجت روا شد یا نشد نیـمۀ شـعـبان قـرارم کـربـلا شد یا نشد مست مستم کوچه کوچه میزنم هرخانه را تا ببینند اهل شهر امشب من دیـوانه را چهارده قرن است ماه و سال ما تکراری است امشب اما از بهشت امواج کوثر جاری است هرکسی امشب سرش بر روی یک دیواری است افضل اعمال عاشقها امانتداری است پس تو امشب مستی ما را ببین و دم نزن حرف عاشق بودن ما را به نامحرم نزن! عشق ما را از صف اغیار منفک میکند کوری هرکس به خوشحالی ما شک میکند حـق تعـالی امشب ما را مبارک میکند فاطمه "عجّل فرج" در مصفحش حک میکند از رسـولان الـهـی تـا امــامــان گــرام یک قصیده در پی یک مصرعِ حُسن ختام تا به کی تـاریک بـاشد آسـمـان سـامرا میدمد خـورشـید ما از پـادگـان سامرا چشم و قلبت روشن ای مرد جوان سامرا یک جهان هستند از امشب در امان سامرا باد از بام بهشت امشب خبر آوردهاست خوش به حال نوکران! نرجس پسر آوردهاست! این پسر جان است و جانان است و ایمان همه حرفهایش خط بهخط آیات قـرآن همه گـیـسـویش آرامـش حـال پـریـشان همه پس نگو دیگر به او خورشید پنهان همه او همیشه حاضر است و آنکه پنهان است ما چشم او باز است و آنکه چشم خود را بست ما عـاشـقـان دیـوانـۀ روی نـگــار آخـری نام او مهـدیست، تنها یـار، یار آخری سـفـرهدار آخـری، دُلـدل سـوار آخـری میرسد یکروز صاحب ذوالفقار آخری نعرۀ یا فاطمه در دشت و هامون میکشد آن دو تا نامرد را از خاک بیرون میکشد اینهمه گـفـتیم از مـهـدی آل مـصطـفی اینهمه گفتیم ازآن آقایی و شور و صفا ما کجا هستـیم؟ فکر درهم و فکـر شـفا نوکـرانش بیـخـیال و دوسـتانش بیوفـا هرچه گفتیم عاشقیم افسوس لاف و لاف بود در پی دنـیا گـدای غـافـلـش علاف بود مـرهـم مردم شدیم و مـرهـم او نیستـیم آدم مــردم شــدیــم و آدم او نـیـسـتــیــم هـمدم مـردم شـدیم و هـمدم او نیـستـیـم محـرم مـردم شـدیم و محـرم او نیـستیم جای دست باز او رو به کس و ناکس زدیم دست خود آورد سوی ما ولی ما پس زدیم مـطمـئنم راه ما آخر به کویش میرسد نوکـر بیـچـاره هم به آرزویش میرسد گفت سائل از کدامین سمت بویش میرسد؟ گفت در هر خیمهای حرف عمویش میرسد! به تمنای فـرج رخصت بگیر از فاطمه با خود صاحب زمان بنشین کنار علقمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صف به صف خیل ملائک به فلک استادند بال بر بـال زنـنـد و ز طـرب دلـشادند همه خـامـوش ز هر ولوله و فـریـادند خبر از خـلـقت طاووس بهـشـتی دادند دست بر سینه نهاده، همه گُل در دستند دل ز کف داده و آمادۀ وصلـش هستند ناگهـان شـور و نـشاط دگـری برپا شد صحبت از قطره نبود و سخن از دریا شد همهجا غـرق تمـاشـا، همهجا زیـبا شد آخـرین مـهـر جـهـانـتـابِ ولا پـیدا شد واژههـای هـمـۀ شـعـر مـرا بـرهـم زد «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» آه ای عـشق! تو ما را به کجاها بُردی از زمین اوج گـرفـتی، به ثـریـا بُردی دل ما را به سـوی گـلـشن طاها بُردی نـام زیـبـای گـل نـرگـس مـا را بُـردی شکر لله که چـنـین غرق ارادت شدهایم باز دعـوت شـدۀ جـشـن ولادت شدهایم چند سالست که ما جشن ولادت داریم با خیال خوش تو، ذکر و عبادت داریم گرچه دوریم ز تو، بر تو ارادت داریم چشم بر راه تو ای صبح سعادت داریم کاش جشنی به حضور تو بهپا میکردیم جان خود را به قـدوم تو فـدا میکردیم کـافــران از خــبــر آمـدنـت آشــفـتـنـد عرشیان اشک ز مژگان به وصالت سفتند عاشـقان مثل گُل از مقدم تو بشکـفـتـند عطر انفاس تو پیچـید و ملائک گفتند: «نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد عـالم پـیـر دگرباره جوان خواهد شد» ای جلالُ لـلَّه و ای نورٌ علی نـور! بیا معـنی آیـۀ والـشـّـمسی و والطّـور، بیا لـیـلـة الـقـدر بـشـر! آیـۀ مـسـتـور! بـیا محیی دین! نَفَست نفخهای از صور، بیا هـسـتی دیـنِ خـداونـد ز هـست تو بُوَد پـرچـم نـصـرُ من الله به دسـت تو بُوَد گرچه در جان همه، شوق تمّنا باقیست قطره فانی شود و جلـوۀ دریا باقیست جمعۀ روز ظهـور تو به دنیا باقیست چند جـمعه دگر از زندگی ما باقیست اشک حسرت ز چه در هجر نپاشیم همه حیف باشد که در آن جمعه نباشیم همه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای دوست اگرچه همه جا عطر بهار است این رایحۀ خوش، همه از جانب یار است این عـطر مسیحاست که از راه رسیده از یـمن قـدومـش هـمهجا غـنچه دمـیده پیچـیده به هر دشت، شـمیم گـل نرگس گـلها همه سرمـست نـسیـم گل نرگس سبزی و طراوت هم اگر در چمن ماست از برکت هر نغـمۀ یابن الحسن ماست این گلپسر فاطمه یک پارچه نور است نوروزِ همه منتظران، روز ظهور است دل میبَرَد و محـض همین دلـبری آمد آئـیـنــۀ حُـسـن حَـسـَنِ عــسـکـری آمـد زیــبــایـی او را نـه فــقـط مــاه نــدارد جــز او احــدی در دل مــا راه نــدارد او نیـز هـمانـند عـمـویش عـلـی اکـبـر در ظاهـر و بـاطن بـشـود شبه پـیـمـبر این را به تـواتـر قـلم شیـعه نوشتهست مهدیست که طاووس اهالی بهشتست مهـدیست گـل سـرسـبد عـالـم خـلـقت مهـدیست همان منـجی مشتاق هـدایت مهدیست که خود شأن نزول نعمات است تنها فـرج مصلـح کل، راه نجات است تنها نه فـقـط جـمعه که سرتـاسر هـفته از غـربت محـضاش دل تقـویم گرفته افـــتــاده بـه دلهــا ولــی الله مــیآیــد ای کاش بـگـوید که هـمـین مـاه میآیـد هـجـرانزده اما هـمه سـرشـار امـیـدیم مـا مـلـت خـودسـاخـتـۀ قـرن جـدیـدیـم مـا در دلـمان غـصـۀ تـحـریـم نـداریـم در پیـش ستـمگـر سـر تعـظـیم نـداریم آن نکته که در صدر خبرهای جهان است آوازۀ بــیــداری اســلامـیمــان اســت هـمـواره خدا حـفظ کـند رهـبـرمان را با خطبۀ خود ساخت همه بـاورمان را در جـبهـۀ تـبـیـین همه مشتاق جهـادیم یک مـوی عـلـی را به معـاویه نـدادیـم تیغ دو دم ما همهجا پـا به رکـاب است دشمن غلطی هم بکند، خانه خراب است ما عزّت خود را همه مدیـون رضائـیم ما ملـت ایـران هـمه مـمـنون رضائـیم الـمـنـّةُ لله کـه خــدا در نــظـر مـاسـت دست کـرم ضـامن آهـو به سر مـاست همچون پدری مشفق و رحمان و عطوف است ما میـهـنمـان بیـمۀ آقـای رئـوف است ما سـفـرۀ دل پیـش کـسی بـاز نکـردیم جز او به کسی حـاجـتی ابـراز نکردیم اصلاً به تقلای من و تو چه نیاز است عمری درِ این خانه به روی همه باز است ما هیچ نگفتیم، خودش خوب عطا کرد با دست خودش کـربـبلا قسمت ما کرد
: امتیاز
|